پشت پرده سعدی سفیر عشق و انسانیت - تاریخ: 1405/4/31 ساعت: 22:55
سعدی سفیر عشق و انسانیت در این گزارش، تازه‌ترین اطلاعات درباره «سعدی سفیر عشق و انسانیت» را می‌خوانید. هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشمنبود بر سر آتش میسرم که نجوشمبه هوش بودم از اول که دل به کس نسپارمشمایل تو بدیدم نه صبر ماند و نه هوشمحکایتی ز دهانت به گوش جان من آمددگر نصیحت مردم حکایت است به گوشمم...
آنچه باید درباره جایی در موسیقی بدانید - تاریخ: 1405/4/31 ساعت: 22:55
جایی در موسیقی در این مطلب، جزئیات مربوط به «جایی در موسیقی» ارائه شده است. تو فکر می‌کنی ما می‌توانیم بقیه‌ی خواب‌هایمان را پیدا کنیم؟کتاب‌هایی را که تمام می‌شوند ادامه دهیم؟و بگوییم از تمام شدنِ هر چیزی باید ترسید؟برویم و چند سال در دریا گم شویمو وقتی که بیاییم بگوییم ما از دریا آمده‌ایم؟تو فکر می...
پشت پرده سفر - تاریخ: 1405/4/31 ساعت: 22:55
سفر آخرین اطلاعات منتشرشده درباره «سفر» را در ادامه بخوانید. ما با هم بوديم، اين راز را مادرم می‌دانست، و جاده‌ای بلند از بادهایِ رو به شمال، که از نرمایِ ماه و نازکایِ آوازِ ما می‌گذشت.و من آنقدر دوستت می‌داشتم که حسادت شبيه شير پرنده و مویِ کفِ دستِ فرشته بود.ما با هم بوديم، اين راز را مادرم می‌دا...
- تاریخ: 1401/10/29 ساعت: 15:13
حرف های زیادی برای گفتن و مطالب زیادی برای نوشتن دارم اما مجبورم به خاطر کنترل خشم فروخورده ای که نمی دونم از کجا نشات گرفته ساکت باشم...امیدوارم دیگه دلیلی برای نا آرومی نداشته باشی نوشته شده در یکشنبه سیزدهم خرداد ۱۳۹۷ ساعت 21:34 توسط : | دسته :     Adblock test (Why?)
سعدی سفیر عشق و انسانیت - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 13:27
هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم شمایل تو بدیدم نه صبر ماند و نه هوشم حکایتی ز دهانت به گوش جان من آمد دگر نصیحت مردم
مرا یادت هست؟ - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 13:27
گفت: «مرا یادت هست؟»دویدم و در راه فکر کردم،که من چه یادی دارم،چرا یادم به وسعتِهمهیِ تاریخ است؟و چرا آدم هادر یادِ من زندگی می کنند،و من در یادِ هیچکس نیستم؟! #عباس معروفی
جایی در موسیقی - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 13:27
هنوز ناتوانی در نوشتن را میشود نوشتتاریکیای را که در ما به همه چیز نگاه میکندو هیچگاه و هیچجا جُفت نمیشود. تو فکر میکنی ما میتوانیم بقیهی خوابهایمان را پیدا کنیم؟کتابهایی را که تمام میشوند
سفر - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 13:27
سفر، هميشه حکايتِ آمدنِ تو بود. ما با هم بوديم، اين راز را مادرم میدانست، و جادهای بلند از بادهایِ رو به شمال، که از نرمایِ ماه و نازکایِ آوازِ ما میگذشت. و من آنقدر دوستت میداشتم که حسادت شبيه شي
00 - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 20:41
مهرم ز حرمان شد فزون شوقی ز حسرت کم نشد هر چند حسرت بیش شد شوق و محبت کم نشد تخم امید ما از و نارسته ماند از بینمی اما به کشت دیگران باران رحمت کم نشد خوش بخت تو ای مدعی کاینجا که من خوارم چنین با یک جهان بیحرمتی هیچت ز حرمت کم نشد عمری زدم لاف سگی اما چه حاصل چون مرا با اینهمه حق وفا خواری و ذلت کم...
بیگو 1 - تاریخ: 1396/3/16 ساعت: 1:22
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
.... - تاریخ: 1395/8/25 ساعت: 5:03
قربون اون قلبت برم منظورت از سمت خاطره ها کجاست ؟
غزل 111 - تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 13:10
عکس روی تو چو در آینه جام افتادعارف از خنده می در طمع خام افتادحسن روی تو به یک جلوه که در آینه کرداین همه نقش در آیینه اوهام افتاداین همه عکس می و نقش نگارین که نمودیک فروغ رخ ساقیست که در جام افتادغیرت عشق زبان همه خاصان ببریدکز کجا سر غمش در دهن عام افتادمن ز مسجد به خرابات نه خود افتادماینم از ع...
اشتباه - تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 6:20
از برابرم که دور می شوی دلم هزار راه می رودبا وجود این همه نشانه و نماد بازاشتباه می رود
فصل دیوانگی ... - تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 14:40
فصلی نیست تا دوباره انگشت نما شوم گم شوم در تو در خاطرات تو در یاد تو بالا بلند من. اندوه در آستانه ی پاییز زیبا ترین فراز زمین است امیدوارم امسال هم دیوانه شوم درست مثل تو اول پاییز. می خواهم یک کرت با واژه ها به سرزمین خواب هایت بیایم صریح بگویم چشمانت به اندازه ی پاییز وسوسه ام نمی کند اما وقتی ک...
تصویر صبح از شب مژگان ... - تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 0:05
از داستان غربت انسان شروع شد این قصه از نخست پریشان شروع شد در من دمید خاطره ای از صدای دوست نی نامه ای به گستره ی جان شروع شد ازآستان چشم تو تبعید شدکسی دور از حریم روی تو زندان شروع شد تصویر روشنی است ندارم تو را عزیز مثل همیشه بغض کماکان شروع شد ابری گریست درد مرا بر تب زمین آتش گرفت وسوخت بیابان...
این شعر ها مخاطب خاص دارند ... - تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 0:05
نام های مستعار هم به تو می آیند این بازی جدیدت راهم دوست دارم نوستالژی کودکانه ای است اماتوآنقدر بزرگ هستی که هیچ پرچینی برای قایم باشک ترا نمی پوشاند دیروزها با عطر دامن چین پولیسه ات پیدایت می کردم این روزها امادر بهار گم میشوی وپاییزهم پیدایت نمی کنم بگذار همراهم را بردارم شاید روی سکوت نباشی راس...
بی ملاحظه قشنگ هستی ... - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 3:13
این شعر ها همه به گیسوان تو منسوب اند وحیرت سهم روشن واژه هاست وقتی در زاویه ی دید هیچ آیینه ای نمی گنجی **** گاهی فکر می کنم خود من هستی وقتی گریه میکنم وقتی میخندم وقتی عاشق می شوم وگاهی دخترک همسایه، وقتی خودش را برای کسری لوس می کند ***** گاهی مژگان گاهی بنفشه گاهی نیلوفر. هیچ گلی بی وجود تو زیب...
گرگ هاری شده ام - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 3:13
گرگ هاری شده امهرزه پوی و دله دوشب درين دشت زمستان زده ی بی همه چيزمی دوم ، برده ز هر باد گروچشم های ام چو دو كانون شرارصف تاريكی شب را شكندهمه بی رحمی و فرمان فرارگرگ هاری شده ام ، خون مرا ظلمت زهركرده چون شعله ی چشم تو سياهتو چه آسوده و بی باك خرامی به برمآه ، می ترسم ، آه پوپك ام ! آهوك ام ! چه ن...
... - تاریخ: 1395/6/24 ساعت: 6:46
در تو غرقم درمن حلول می کنی وقتی عاشق می شوم وقتی شعر میریزد در جانم دوست داشتن رنگ چشمان میشی توست وشیطنتی که بالغ می شود در منحنی ریز لبخند هایت چه طعم گسی در توست ودر واژه هایی که از تو سرچشمه می گیرد درست مثل گوجه سبز های اردیبهشت در من میریزی مثل انگور های نارس مثل شاتوت های آبی اناری ومن حالا ...
آهو - تاریخ: 1395/6/24 ساعت: 6:46
دل خوشم با یاد زیبای غزل خوانی که نیست رازها در پرده دارم با دوچشمانی که نیست موی دلدار است یا چشمم سیاهی می رود باز هم گم می شوم در این خیابانی که نیست با من از فردوس می گویندو حوای لبش می زند آتش به جان آدم ایمانی که نیست نام من ورد زبان کوچه گردان می شود شاعری شد کشته ی گیسو پریشانی که نیست اتفاق...

برچسب‌های مرتبط

غزل 111 حافظ | غزل 111 | غزل شماره 111 | تعبیر غزل 111 حافظ | تعبیر غزل 111 | غزل 111 سعدی | معنی غزل 111 حافظ | تفسیر غزل 111 | معني غزل 111 | غزل شماره 111 دیوان حافظ