خرید بک لینک

سفر

آخرین اطلاعات منتشرشده درباره «سفر» را در ادامه بخوانید.

ما با هم بوديم، اين راز را مادرم می‌دانست، 
و جاده‌ای بلند از بادهایِ رو به شمال، 
که از نرمایِ ماه و نازکایِ آوازِ ما می‌گذشت.

و من آنقدر دوستت می‌داشتم 
که حسادت شبيه شير پرنده و 
مویِ کفِ دستِ فرشته بود.

ما با هم بوديم، اين راز را مادرم می‌دانست، 
ما با هم بوديم، مثل صنوبر و سايه 
اما آفتاب رفت و من ترا گم کردم 
ما با هم بوديم، مثل ستاره و مثل همين شب شريف، 
اما آفتاب آمد و تو مرا گم کردی 
ما با هم بوديم، مثل روشنائی پسين با خانه، 
اما شب آمد و من ترا گم کردم. 
ما با هم بوديم،‌ مثل آينه با انعکاس مجازی لبخند، 
اما شب، شب آمد و تو مرا گم کردی. 
کيتارو، کيتارو، نه روشنائی روز و نه تاريکیِ شب ...! 
سفر، هميشه حکايت بازآمدنِ تو بود، نبود؟!

#سید علی صالحی

برچسب: نویسنده: باربد طباطبایی تاريخ: چهارشنبه 31 تير 1405 ساعت: 22:55

صفحه بندی