سلام اي غم لحظه هاي جدايي

متن مرتبط با «غزل شماره 111 دیوان حافظ» در سایت سلام اي غم لحظه هاي جدايي نوشته شده است

غزل 111

  • نیلوبلاگ

    عکس روی تو چو در آینه جام افتادعارف از خنده می در طمع خام افتادحسن روی تو به یک جلوه که در آینه کرداین همه نقش در آیینه اوهام افتاداین همه عکس می و نقش نگارین که نمودیک فروغ رخ ساقیست که در جام افتادغیرت عشق زبان همه خاصان ببریدکز کجا سر غمش در دهن عام افتادمن ز مسجد به خرابات نه خود افتادماینم از عهد ازل حاصل فرجام افتادچه کند کز پی دوران نرود چون پرگارهر که در دایره گردش ایام افتاددر خم زلف تو آویخت دل از چاه زنخآه کز چاه برون آمد و در دام افتادآن شد ای خواجه که در صومعه بازم بینیکار ما با رخ ساقی و لب جام افتادزیر شمشیر غمش رقص کنان باید رفتکان که شد ک...

    ادامه مطلب
  • فصل دیوانگی ...

  • نیلوبلاگ

    فصلی نیست تا دوباره انگشت نما شوم گم شوم در تو در خاطرات تو در یاد تو بالا بلند من. اندوه در آستانه ی پاییز زیبا ترین فراز زمین است امیدوارم امسال هم دیوانه شوم درست مثل تو اول پاییز. می خواهم یک کرت با واژه ها به سرزمین خواب هایت بیایم صریح بگویم چشمانت به اندازه ی پاییز وسوسه ام نمی کند اما وقتی که آمدی لبهایت را با خود بیاور وچشم هایت را می خواهم اینجا همه چیز کامل باشد...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    غزل 111 حافظ | غزل 111 | غزل شماره 111 | تعبیر غزل 111 حافظ | تعبیر غزل 111 | غزل 111 سعدی | معنی غزل 111 حافظ | تفسیر غزل 111 | معني غزل 111 | غزل شماره 111 دیوان حافظ