سلام اي غم لحظه هاي جدايي

متن مرتبط با «غزل 111 سعدی» در سایت سلام اي غم لحظه هاي جدايي نوشته شده است

سعدی سفیر عشق و انسانیت

  • نیلوبلاگ

    هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم شمایل تو بدیدم نه صبر ماند و نه هوشم حکایتی ز دهانت به گوش جان من آمد دگر نصیحت مردم ...

    ادامه مطلب
  • غزل 111

  • نیلوبلاگ

    عکس روی تو چو در آینه جام افتادعارف از خنده می در طمع خام افتادحسن روی تو به یک جلوه که در آینه کرداین همه نقش در آیینه اوهام افتاداین همه عکس می و نقش نگارین که نمودیک فروغ رخ ساقیست که در جام افتادغیرت عشق زبان همه خاصان ببریدکز کجا سر غمش در دهن عام افتادمن ز مسجد به خرابات نه خود افتادماینم از عهد ازل حاصل فرجام افتادچه کند کز پی دوران نرود چون پرگارهر که در دایره گردش ایام افتاددر خم زلف تو آویخت دل از چاه زنخآه کز چاه برون آمد و در دام افتادآن شد ای خواجه که در صومعه بازم بینیکار ما با رخ...

    ادامه مطلب