
مهرم ز حرمان شد فزون شوقی ز حسرت کم نشد هر چند حسرت بیش شد شوق و محبت کم نشد تخم امید ما از و نارسته ماند از بینمی اما به کشت دیگران باران رحمت کم نشد خوش بخت تو ای مدعی کاینجا که من خوارم چنین با یک جهان بیحرمتی هیچت ز حرمت کم نشد عمری زدم لاف سگی اما چه حاصل چون مرا با اینهمه حق وفا خواری و ذلت کم نشد وحشی از و بر خاطرم پیوسته بود این گرد غم ز آیینهٔ من هیچگه گرد کدورت کم نشد +xa0نوشته شده در xa0شنبه بیست و هشتم مرداد ۱۳۹۶ساعتxa010:24xa0 توسطxa0...xa0 |xa0 ...
ادامه مطلب
قربون اون قلبت برم منظورت از سمت خاطره ها کجاست ؟...
ادامه مطلب